آقاي قرائتي : من گاهی خنده‌ام می‌گیرد، می‌گویم: مدرسه دختر و پسر از هم جداست. راهنمایی‌ها که هنوز شهوت ندارند، از هم جداست. دبیرستانی‌ها که شهوتشان شکوفا می‌شود، آنها هم از هم جداست، دانشجو که شهوتش گر می‌کشد، مختلط است. آنوقت خنده دار این است که یک مشت دکتر در یک اتاق نشستند، من از این دکترها خنده‌ام می‌گیرد. اسمش را اسلامی کردن دانشگاه می‌گذارند. دختر و پسر را قاطی هم کردند، در اتاق نشستند موز می‌خورند.

می‌خواهند دانشگاه را اسلامی کنند. راست می‌گویید یا دروغ؟ آخر زشت است که آدم خودش را سرکار بگذارد. آدم مردم را سرکار بگذارد بد نیست. این آقایان خودشان، خودشان را سر کار گذاشتند. صبح دخترها بیایند و عصر پسرها بیایند. چه می‌شود؟ مگر یک جاهایی که واقعاً استادش نایاب است، اضطرار است. چه اشکالی دارد. آنوقت دخترها اگر خودشان باشند، می‌توانند چادرشان را هم بردارند، روسری‌شان را هم بردارند. لباس مشکی هم لازم نیست بپوشند. لباس سفید بپوشند راحت راحت هم باشند. همه خانم هستند دیگر. چه اشکالی دارد؟

لطفا متن کامل را در ادامه ی مطلب مطالعه بفرمایید ...


يادمه شب اول ماه محرم سال ۸۹ ، با دوستامون رفتيم تو يكي از هيئتاي شهرستاني كه اونجا درس ميخونديم . روحاني سخنران اونجا حرف خيلي جالبي زدن. ميگفت دو تا جنس مخالف  ، مث پنبه و آتيشن ! اگه كنار هم باشن گر ميگيرن !

خيلي خنده دار بود.ميگفتن كه تو مدارس ابتدايي و راهنمايي كه بچه هيچي از غرايض جنسي نميفهمه ، اونا رو از هم جدا كردن . ولي توي دانشگاه كه اونا تو اوج غرايض و احساساتن ، ميان كنار هم ميذارنشونو بعدش مي گن : آهاي پنبه و آتيش ، نكنه به همديگه بخوريد و آتيش بگيريدااااااااا!!!

آخه آقاي مسئول بي فكر و بي بصيرت ، اون پنبه و آتيش اگه به هم نخورن ،‌ياد تعجب كني ؟! ميشه جلوي آدم تشنه آب بذاري و بگي نخور ؟! خداييش ميشه ؟!

به راستي ..

فأين تذهبون ؟!