دکتر محمدجواد لاریجانی:باید به خاطر کوتاهی در دفاع از ولایت خجالت بکشیم
*مقام معظم رهبری در حوادث سال گذشته چندین بار به نقش بصیرت اشاره کردند. چگونه میتوان به این بصیرت دست یافت؟
**حدیثی را زا امام باقر(ع) مرحوم مجلسی در بحارالانوار آورده است و از مصباح شیخ طوسی رحمةالله نقل کرده است که در بخشی از احدیث آمده است «به خدا قسم آن بندهای رستگار است که جستجوی بصیرت راهنمای اوست». در اینجا نکته ظریفی وجود دارد که بصیرت را به عنوان کالا نگاه نکنید. مهمتر از بصیرت در طلب و جستجوی آن بودن است. یعنی انسان احساس نیاز به بصیرت کند آن را مفت نمی دهند. معنای این سخن این است که ما کارها و اعتقاداتمان را براساس بصیرت استوار کنیم. اگر در جستجوی بصیرت نباشید صبح تا غروب هم که از احکام شرع برایتان بگویند کسی به دنبال آن نخواهد بود، چون احساس نیاز نمیکند. طبیعتاً کسانی که قائل به حلال و حرام نیستند به مراجع تقلید نیازی ندارند، ولی برای آنکه استفاده سیاسی کنند دائماً به قم میروند و از قم آنچه میخواهند تهیه میکنند. در حالی که اینها اصلاً فقه را قبول ندارند. اسلام را دین زندگی جمعی نمیدانند. پس به این علت است که استبصار مقدم بر بصیرت است و فکرهیا درست ناشی از این است که انسان در جستجوی بصیرت است و اینکه اعمال شخص بصیرت محور باشد. «وارشده الاعتبار» یعنی توجه به امور، عبرت گرفتن و نصیحت پذیرفتن او را راهنمایی میکند بدین معنا که ما نباید آدمهای غد، کله شق و دربسته باشیم و همیشه باید اعتبار بگیریم و ببینیم کار و نتیجه آن چگونه بوده است و اهل سبک و سنگین کردن و سنجیدن امور باشیم. در واقع بصیرت چنین چیزی را اقتضا میکند. این طور نیست که افراد اصولگرا دگم باشند، برعکس امام باقر(ع) که شکافنده علوم و معدن بصیرت است به ما میآموزد که انسانهای بصیر چه ویژگیهایی دارند و میوه همه این رهنمودها این است که ما در عمل گزینههای درست داریم، بنابراین اگر در اعمالمان وقتی راهی را بر میگزینیم یا اقدامی میکنیم که نادرست است اشکالات از این جاها پیش میآید. یعنی یا افراد دگم و کله شقی هستیم که حاضر نیستیم به مسائل توجه کنیم و یا اینکه در جستجوی بصیرت نیستیم. میبایست ریشه یابی کرد. این حدیث مقدمه و مؤخره بیشتری دارد که از این بحث خارج میشویم.
در این میان هم مکتب اهل بیت(ع) برای ما اصل است، حال اگر کسی از ما بپرسد تفاوت ایت مکتب با سایر مکاتب اسلامی در چیست؟ عمده این تفاوت در بحث ولایت است.
*چه مشخصهای سبب توجه ویژه به موضوع ولایت در مکتب اهل بیت(ع) شده است؟
**البته در این زمینه خیلی نکات وجود دارد و به مقتضای شرایط ناگزیر کوتاه صحبت میکنم، بخشی از ولایت در مکتب اهل بیت (ع) جایگاه و ریشهای در بحث اصول دین دارد که از شاخههای نبوت و در کنار توحید و معاد است. اما بحث بسیار مهم دیگری که در ولایت مطرح است در فروع دین است که بسیار مغفول است. امام رضا(ع) در حدیثی میفرماید: پایههای اسلام پنج تاست، نماز، روزه، زکات، حج و ولایت، وقتی مرحوم مجلسی به این حدیث میرسد، میگوید: معلوم است که این ولایت چیز متفاوتی از امامت که از اصول است میباشد. چون این ولایت که در کنار صوم و صلاه و... است. ظاهراً کاری است که ما باید انجام دهیم. این باب ولایت یعنی ولایت در عمل ارکان بسیار زیادی دارد. البته امام رضا(ع) در اینجا میفرماید: «بدون این ولایت که پنجمین مورد است بقیه اعمالتان بیهوده است.» یعنی اگر شما نماز بخوانید، روزه بگیرید و امثالهم، ولی اگر این کار را انجام ندهید آن اعمال به جایی نمیرسند. حال این ولایت که اکسیر اعظم، کلید بهشت و معیار پذیرش نماز و روزه ماست، چیست؟ ولایت در عمل چهار رکن دارد که علمای ما از مکتب اهل بیت استخراج کردهاند که به طورخلاصه به آنها اشاره میکنم. رکن اول که تعبیر جدیدی از آن دارم، حساسیت نسبت به مشروعیت حکومت است. یعنی شیعه همیشه نسبت به اینکه چه کسی ولایت امر را به دست دارد حساس است. مرحوم شیخ انصاری روی این بحث زیاد تأکید کرده است و در ابتدای مکاسب حدیثی از معصوم نقل میکند و میگوید: «اگر حاکم مشروع باشد و ولیای باشد که همه شرایط را داشته باشد، کارگزاری او بالاترین کارها و حمایت از او برای همه واجب شرعی است. و اگر او ولیای باشد که این مقام را غصب کرده باشد و حقش نباشد و شایسته این مقام نباشد. هرگونه همکاری با او حرام است.» امروزه دغدغه مشروعیت را در ادبیات سیاسی دنیا، بیداری سیاسی میگویند و بیدار سیاسی مسئله ناب و بسیار مهمی در امر مشارکت است. مشارکت سیاسی انواع مختلف دارد. مشارکت سیاسی برای اینکه حقوق حاکم است. اگر مردم در آمریکا و اروپا از نظر مالی شکمشان سیر باشد، میزان مشارکت آنها در انتخابات به زیر 25 درصد میرسد، ولی اگر گرسنگی باشد یا حقوقها نامیزان باشد میبینید که به هفتاد درصد هم میرسد. اما اگر در آن زمان دولت بدترین جنایات را در دنیا بکند برایشان مهم نیست. تفاوت مکتب ولایت با بقیه در این است. ولایت با نان شروع نمیشود بلکه با دغدغه مشروعیت آغاز میشود. درکن دوم دانستن و تشخیص ملاک مشروعیت است. این ملاک همان چیزی است که حضرت اما احیا کرد. بحث ولایت فقیه در زمان غیبت معصوم دارای این شرایط است. لذا ما نمیتوانیم تحت ولایت هرکسی باشیم. باید آن کسی که پرچمدار است و ولایت را به عهده دار شرایط مشروعیت را داشته باشد. شرایط مشروعیت هم فقط این نیست که مردم او را دوست داشته باشند. اصلاً معنای اصولگرایی این است که شیعه ملاک مشروعیت را بداند. سومین رکن در بحث ولایت دانستن مصداق است. اینکه همه چیزها را بدانیم و به مصداق آن اهمیتی ندهیم یا اصلاً ندانیم انحراف است. این مصداق در ادبیات اهل بیت رکن بسیار رکینی دارد.
*برخی از منتقدین معتقدند نباید این مباحث اعتقادی را با تفسیر سیاسی روز بیان کرد.
**این تلقی غلط است، اساساً ائمه تفسیر سیاسی قرآن را باب کردهاند. ما در مورد تفسیر آیات قرآنی مأثور از ائمه اطهار مجموعاً حدود سه هزار و خردهای حدیث دارمی که از این میان بیش از نود درصد آن مربوط به ولایت است. خیلی عجیب است. یعنی وقتی اولیا وائمه راجع به قرآن بحث میکردند بدون استثنا بلافاصله آن را به بحث سیاسی میکشاندند. بدین معنا که ما بابی به نام تفسیر سیاسی قرآن داریم که از طریق تطبیق هم هست. به عنوان مثال در قرآن آمده است: «ثم استقاموا» و ولی معصوم میفرماید: «این استقامت در ولایت است.» یعنی ایمان آوردند و در رکاب پیغمبر جهاد کردند. بعد که ولی آمد در امر ولایت استقامت نکردند و کا رخراب شد. «اولئک الذین حبطت اعمالهم» درست است چون اینها نفهمیدند ولی امر کیست، لذا نماز و روزهشان همگی از بین رفت. یعنی تطبیق مصداق برای ولی امر بسیار مهم است. وقتی راجع به ولایت در حوزه عمل بحث میکنیم بدین معناست که شیعه مصداق ولی را به خوبی میداند. میدانید که امروز چه تلاش برای تغییر مصداق میشود. یعین دشمن آماده است که اول ولایت را مورد حمله قرار دهد و دید که مردم خیلی به آن علاقه دارند. بنابراین توجه خود را معطوف به یان کرد که حساسیت نسبت به ارکان قبلی یعنی حساسیت نسبت به اصل ولایت را هدف قرار دهد. اینکه حکومت چه ربطی به دین دارد. وقتی حریف این مسئله هم نشد به این فکر افتاد که مصداق ولایت را عوض کند. لذا آقای موسوی به آقای منتظری نامه مینویسد که این کار از روی حساب است. تفکر سکولار که برای علما ارزشی قائل نیست. ماها هستیم که فقها را دوست داریم، چون معتقد به حلال و حرام هستیم. در حالی که برای اینها اصلاً فقاهت ارزشی ندارد. برای این است که مصداق را عوض کنند.
*سه رکن اول را تشریح کردید، رکن چهارم چیست؟
**رکن چهارم مسئله تولّی و تبرّی است. وقتی شیعه نسبت به مشروعیت حساسیت داشت. ملاک و مصداق آن را هم دانست، نمی تواند بگوید که خداوند انشاءالله حفظش میکند و او را موفق میگرداند، چون مؤید است. در حالی که این گونه نیست ما برای حمایت از او وظیفه داریم. اتفاقاً در دانشگاه مشهد برای طلاب آنجا در ظرف یک روز راجع به تفسیر سیاسی قرآن بحث کردم که یکی از طلاب آن جمع آن را جمع آوری کرد و تحقیق بسیار خوبی انجام داد و در دو جلد روایات مربوطه را استخراج کرد که فکر کنم چاپ شده یا زیر چاپ است. این بحث، بحث سرزندهای است. در قرآن در جاهایی که راجع به سرزنش صحبت شده است مربوط به مواردی است که افراد حق و باطل را دانستند، یعنی مصداق ولایت را هم دریافتند، ولی به دلیلی برای تولّی و حمایت قیام نکردند. به نظرم در همین جریانهای اخیر یکی از جاهایی که ما اصولگراها به اصطلاح خبط و لغزش کردیم و به نظر من باید نسبت به ولی امر خجالت بکشیم و احساس شرم کنیم این است که بعضی از دوستان ما بحث مربوط به حمایت از ولی را زیر سایه اختلافاتی که با آقای احمدینژاد داشتند قرار دادند و برای حمایت از ولی امر و مصداق همین ولایت قیام نکردند؛ در حالی که تیرهای فراوانی به سمت ایشان در جریان بود. یعنی در داخل و خارج همه ولایت را مورد هجوم قرار دادند و ما به خاطر اینکه با آقای احمدی نژاد بد یا خوب هستیم، از ایشان آن طور که باید حمایت نکردیم. در صورتی که این مسئله چنین بحثی نداشت. تازه برخی اوقات نصیحت هم میکردند که حقش بود آقا این طور به میدان نمیآمد. صورت قضیه را نفهمیدند. حالا راجع به صورت قضیه بحث میکنم. این همان ولایت است که امام رضا(ع) فرمود. بنابراین ولایت در عمل دنیای وسیعی است و این ولایتی است که در تشکل سیاسی به آن نیاز دارید و چارچوب آن در روایات، فقه و آیات قرآنی وجود دارد که سرنخهای هر کدام را برایتان گفتم. نکته آخر در این بحث این است که همان طور که امام رضا(ع) فرمود، این ولایت در کنار صوم و صلاه و... است. این عبادات را کارهایی باطل میکند. مثلاً اگر طهارتتان درست نباشد، تمرکزتان خوب نباشد، لبستان غصبی باشد، مسلماً نمازتان باطل است و همین طور مواردی روزهتان را باطل میکند. به این ترتیب مواردی هم هست که ولایت را باطل میکند. بسیار مهم است که ما این موارد را بدانیم. اگر ندانیم ممکن است دولّا راست شویم، ولی نمازمان باطل است. مثل نماز جمعهای که این حضرات خواندند. یا ممکن است روز بگیرم،ولی روزهمان باطل باشد همین طور سایر امور. در این بحث عملی به دو نمونه از ماردی که درعمل مهم است و ولایت را باطل میکند اشاره میکنم. یک کاهلی در امر ولایت است. یعنی همان طو رکه افراد خدا را دوست دارند کاهل در نمازند. یک بار وقتی در ماه مبارک رمضان به پاکستان رفته بودیم، یکی از وزیران پاکستان هم آنجا بود. او روزه نداشت. پرسیدم: «تو روزه نداری؟» گفت: «خدا وکیلی طاقت نهی {ندارم}.» گفتم حتماً مریض است. وقت نماز شد. دیدیم نماز هم نمیخواند. پرسیدم: «حالا چرا نماز نمیخوانی؟» جواب داد: «به خدا اصلاً فرصت نیست.» گفتم: «تو اصلاً مسلمان هستی؟» گفت: «آره، الحمدلله. من مسلمانم همه چیز خوب است، ولی این را طاقت نهی {ندارم}.» یکی از مواردی که مساوی با کاهلی در نماز است، کاهلی در امر ولایت است. کاهلی در امر ولایت میتوند در همه ارکان آن باشد. مثلاً در مورد دغدغه مشروعیت به این صورت است که ما نمازمان را میخوانیم، مهم نیست که چه کسی حاکم است. یا اینکه ملاک مشروعیت را به طور دقیق ندانیم یا تطبیق نکنیم. یا در تولّی و تبرّی کاهلی کنمی. از این ملکتر مرضی است که فقها به آن گفتهاند خروج علیه امام عادل که مصداق بغی است. صاحب شرایع رحمةالله علیه این مورد را به صورت اجمالی در کتاب شرایع که کتابی تگلرافی در فقه است، بیان کرده است. صاحب جواهر آن را به تفسیر بحث کرده است که حتی مصداق خرنج فقط به سیف هم نیست و مقدماتی دارد.
*این خروج که در ادبیات روز ما وراد شده است، دقیقاً به چه مفهومی است؟
**خروج یعنی اینکه انسان به هر دلیلی در مقابل امام عادل قرار بگیرد که این کار میتواند دلایل مختلفی داشته باشد، ولی در مقابل ولی امر مشروع ایستادن مصداق بغی دارد.فقط هم این نیست که حاکمیت را بخواهد، بلکه حتی اگر شما جلوی کار دولت را بگیرید، چنین است. یکی از مواردی که فقهای ما بحث کردهاند، این است که ولی امر بخواهد زکات جمع کنند و شما نگذارید. این شخص محارب و حکم او اعدام است. اتفاقاً ما امروز شاهد همنی فساد هستیم. یعنی وقتی آقای موسوی اعلام کرد که من پیروز انختابات هستم و غیر این نمیشود، این مصداق کامل خروج علیه امام عادل بود. متأسفانه اشتباهی که در فهم اتفاق افتاد این بود که بعضیها گفتند: «دو نفر با هم دعوا دارند. آقای احمدی نژاد و آقای موسوی. آقای احمد نژاد تندی کرد. ایشان هم تندی کرد. عصبانی شد و دعوا شد.» و صورت مسئله را در همین حد دانستند. بعد هم گفتند، باید روبوسی و چاق سلامیت کنند تا قضیه فیصله یابد. تازه ایراد هم گرفتند که چرا ولی امر آمد خط و مرزها را مشخص کرد. نفهمیدن صورت قضیه خطر بسیار بزرگی است. در حالی که این جریان به دست جناح اصلاح طلب و با هماهنگی کامل دول غربی و دشمنان اسلام کودتایی تمام عیار بود که اتفاق افتاد. اینکه آقای موسوی متوجه بود یا نبود که دراد چه کار میکند، من که از دل او باخبر نیستم، اما آنچه که اتفاق افتاد بسیار ابلهانه است اگر فکر کنیم که دو نفر عصبانی شدند و با هم دعوا کردند و گفتند، برویم به خیابان. در خیابان طرفداران آقای احمدی نژاد و آقای موسوی با هم دعوا نمیکردند. در اینجا علیه نظام خروج کردند و تمام دتنیا به آنها علیه نظام کمک کردن و این توطئهای نبود که در لحظه آخر کلید بخورد. بلکه مقدمه داشت و مهم است بدانیم که چرا خط اصلاحات در کشور ما به اینجا رسید. به هر صورت آفت بزرگ خروج علیه امام عادل از مهلکات است. همین طور که اگر برخی اعمال نماز ار که ارکان آن است انجم ندهیم نمازمان باطل است، این موضوع هم این گونه است و مهلک بحث ولایت است. کسی نمیتواند ادعا کند که من طرفدار ولایتم و آنگاه علیه ولی امر خروج کند.
*ممکن است معنای خروج را که از مفاهیم اسلامی است، براساس مفاهیم روز تشریح کنید؟
**خروج عبارتی است که در ادبیات اسلامی خود داریم و کودتا هم عبارتی است که در ادبیات سیاسی دنیا وجود دارد. در واقع یک کودتای مفتضحانه و بسیار زشت توسط نیروهایی که با امکانات و فضای نظام وارد شدند و کودتا هم به همین معناست که شما داخل نظام حرکت میکنید و یکباره مقابل آن میایستید. این جریان هم به همین صورت بود. انتخابات، فضای رقابت و ستادهای انتخاباتی داخل نظام بود که همه اینها امکانات نظاماند و یکدفعه برگشتند و همه انرژی در حال تحرک که در مردم بود به سمت نظام نشانه رفتند. بعد هم دیدیم بلافاصله آن را متوجه رهبری کردند. طبیعی است که اگر رهبری بدون فتانت و ترسو داشتیم، اینها در کودتا موفق میشدند و اسلامیت نظام از بین میرفت. فرض کنیم آقای موسوی پیروز و رئیس جمهور میشد. اعلام یک طرفه ریاست جمهوری و کشاندن مردم به خیابانها فقط هنر او نبود. بلکه شخص دیگری هم پیدا میشد و میتوانست مردم را به خیابانها بکشاند. او هم بگوید: «اصلاً آقا میخواهید، خود بنده هستم» نتیجه این امر چه میشد؟ جمهوریت یا دموکراسی و همین طور تمامیت ارضی ما هم از بین میرفت. بدانید رهبر معظم انقلاب چه کار عظیمی انجام داد. مملکت را حفظ کرد. بعضی از دوستان میگفتند: «حقش بود آقا به صورت پدرانه این دعوا را فیصله میداد.» در حالی که دعوا بین دو بچه نوبد که پدرانه رفتار شود. بلکه گروهی شمشیر علیه خود نظام کشیدند و رهبر انقلاب شجاعانه و داعیانه اسلام، تمامیت نظام، تمامیت ارضی و دموکراسی را حفظ کرد. حتی کسانی هم که بیدیناند اگر دموکراسی را دوستدارند باید دست رهبری را ببوسند. اصلاً رهبری لنگر دموکراسی در کشور است. کاری که ایشان کرد حقیقتاً باید در تاریخ سیاسی اسلام روشن شود. میخواهم بگویم یکی از کارهای مهم این است که این حادثه را برای ملّتمان و نسلهای آینده به عنوان یک حادثه مهم ثبت کنیم. چون تاکنون در دنیا حدود شش هزار مقاله راجع به انتخابات منتشر شده است و غالباً هم برای روپوش گذاشتن بر این کودتاست.
*در برابر این هجمه رسانهای شما چه پیشنهادی دارید؟
**این موضوع احتیاج به روشنگری وسیعی دارد. کاری که مقام معظم رهبری در صیانت از شرف، دین و وجب به وجب این مملکت و دموکراسی در این مملکت کرد، کاری عظیم در تاریخ است این فایده داشتن یک رهبر متدین، شجاع و باهوش است. تفاوت بسیار مهم است و ما باید شکر این نعمت را به جا بیاوریم و شکر آن در حمایت از ایشان و انجام وظایف است.
نه اینکه فقط حرف ایشان را در اتاق بزنیم. در روز حادثه هر کدام به بهانهای کوتاه بیاییم. اینکه شکر نعمت نیست. خوشبختانه ولی امر ما مشتری زیاد دارد و این طور نیست که اگر بعضی از ما کوتاه بیاییم مشکلی ایجاد شود. به لطف الهی میلیونها انسان دوستشان دارند و تحت فرمان ایشاناند و ایشان قوی است. خداوند انشاءالله این قدرت رارد ولایت بیشتر و روز به روز پیشرفتهتر بگرداند.
*این بیانات شما درباره فتنه گران، ناظر به گذشته بود. به نظر شما در شرایط کنونی ما باید چگونه با کالبد نیمه جان نفاق سبز روبه رو شویم؟
**به هر حال ما باید مراقب پاتک جدید جریان نفاق باشیم. رهبری با مدیریت داهیانه خویش ما را از دوران فتنه به سلامت عبور داد. رهبر معظم انقلاب در مسائل کشور بسیار دقیق برخورد میکنند. ایشان برخورد مدبرانهای با فتنه 18 تیر داشت و فتنه سبز را نیز که عظیمترین فتنه در نوع خود بود، با صبر، شجاعت و تواضع با شکست مواجه کرد. هم اکنون ما باید گوش به زنگ باشیم. دشمنان در حال تدوین و پیریزی موج دوم فتنه هستند اما باید مراقب باشیم و دیگر غافلگیر نشویم.
اصلاحات در تلاش است تا نظام اسلامی را با نظام سکولار جایگزین کن. امروز این ایده با عنوانهایی همچون نواندیشی دینی و تساهل و تسامح پیگیری میشود. وقتی آقای خاتیم به قدرت دست یافت بمب ادبیات سکولاری در یاران منفجر شد. کج راهه تئوریک اصلاح طلبی در ایران منجر به نفاق سیاسی شد و نفاق نیز آنان را به خروج از حکومت کشاند.
امروز غرب شکارهای خوبی از میان ملت ایران داشته است. این شکارها برای غرب ارزشمند هستند. غرب افرادی مانند سروش را که زمانی سینه چاک انقلاب بودند به دام خود کشیده است.
مارکسیسم معتقد بود که دین افیون تودههاست ولی لائیکها قائل به تقدس دین هستند. آنان میگویند که دین خیلی مقدس است برای همین باید در گوشه خانه قرارگیرد. امروز غرب برای تبلیغ دین خود پیامبران دروغین متعددی را فرستاده است. برای مارکسیسم کیا نوری و احسان طبری که اتفاقاً بسیار هم تفکرات مذهبی داشتند مبلغ بودند. عین همین مووضع برای سکولاریسم اتفاق افتاده است. پیچیدگی کار سکولاریسم در این است که ویترین سکولاریسم میتواند کاملاً دینی باشد شما در این حوادث اخیر دیدید حسین حسین میکنند، از رنگ سبز اهل بیت استفاه میکنند. البته این چیز تازهای نیست. جان دیوئی در اواخر قرن بیستم گفت ما ادیان را کنار زدیم اما خود باید یک دین داشته باشیم. اساس و پایه آموزش و پرورش در آمریکا را هیم شخص بنا نهاده است. ما باید در مقابل این دین دروغین موضع گیری کنیم. زمانی علامه طباطبایی اصول فلسفه و روش رئالیسم را نوشتهاند. این کتاب برای پاسخ به مارکسیسم است. امروز ما باید مظاهر این دین را بشناسیم و به مردم آگاهی دهیم. امر ما باید لایههای دفاعی و انتقادی را در دانشگاهها پدید آوریم. ما باید نشان دهیم که چرا عقلانیت اسلایم غنیتر است. چرا باید تنها یک تجربه اجازه حیات داشته باشد؟ روشنفکر کسی است که به دنبال تجربههای تازه است. لذا میتوان گفت ما باید ابعاد گوناگون را از هم جدا کنیم و برای هر کدام از آنها پاسخی روشن داشته باشیم.
*ما در جهت اثباتی اقدام چندانی انجام ندادهایم، در غرب شاهدیم که عدهای دور هم جمع شدند و یک مکتب فکری را پدید آوردند. جناب آقای لاریجانی به نظر شما ما نمیتوانیم در کشورمان به دنبال مکتب سازی باشیم.
**البته غالباً این مکتبها در غرب پس از گذشت مدتی تبدیل به مکتب فکری شدهاند. ما هم نباید به دنبال اسم گذاری باشیم. انقلاب اسلامی این امکان را فراهم ساخته است، مکتب امامان مکتب علمی است. همانطور که اشاره کردم، من احادیث ماثور را که راجع به تفسیر قرآن است. امامان ما غالباً قرآن را سیاسی و طبق مقتضیات جامعه تطبیق میکردند و به ما هم نشان دادهاند که چگونه این تطبیق بیاد انجام پذیرد. مثلاً آیه ویل للمکذبین امام کاظم(ع) در تفسیر این آیه آوردهاند که این تکذیب، تکذیب ولایت است، تکذیب ولایت بالاترین جرم است. این پیام دقیقاً یک پیام سیاسی است. این قرآن زنده است. اگر کلمه صبر میآید صبر در ولایت است. مکتب اهل بیت(ع) تلقی جالبی از ولایت داشتهاند و به عنوان مثال دغدغه مشروعیت را در نظر بگیرند. اگر شما تابع حاکم جائر هستید نه میتوانید با آن کار کنید و نه همکاری و نه هیچ چیز دیگر. اگر حکومت مشروع است وظیفه افراد همکاری و همراهی است. ما ملاکهای مشروعیت، مصادیق مشروعیت و... را در سیره اهل بیت(ع) داریم. اگر یک مجموعه فکری عملی درست کنیم که محورمان همان ولایت باشد، باید در راستای ایجاد جامعه ولایی سامان فکری را تبلیغ کنیم و این موضوع را رکن رکین عقلانیت سیاسی قرار دهیم.
**حدیثی را زا امام باقر(ع) مرحوم مجلسی در بحارالانوار آورده است و از مصباح شیخ طوسی رحمةالله نقل کرده است که در بخشی از احدیث آمده است «به خدا قسم آن بندهای رستگار است که جستجوی بصیرت راهنمای اوست». در اینجا نکته ظریفی وجود دارد که بصیرت را به عنوان کالا نگاه نکنید. مهمتر از بصیرت در طلب و جستجوی آن بودن است. یعنی انسان احساس نیاز به بصیرت کند آن را مفت نمی دهند. معنای این سخن این است که ما کارها و اعتقاداتمان را براساس بصیرت استوار کنیم. اگر در جستجوی بصیرت نباشید صبح تا غروب هم که از احکام شرع برایتان بگویند کسی به دنبال آن نخواهد بود، چون احساس نیاز نمیکند. طبیعتاً کسانی که قائل به حلال و حرام نیستند به مراجع تقلید نیازی ندارند، ولی برای آنکه استفاده سیاسی کنند دائماً به قم میروند و از قم آنچه میخواهند تهیه میکنند. در حالی که اینها اصلاً فقه را قبول ندارند. اسلام را دین زندگی جمعی نمیدانند. پس به این علت است که استبصار مقدم بر بصیرت است و فکرهیا درست ناشی از این است که انسان در جستجوی بصیرت است و اینکه اعمال شخص بصیرت محور باشد. «وارشده الاعتبار» یعنی توجه به امور، عبرت گرفتن و نصیحت پذیرفتن او را راهنمایی میکند بدین معنا که ما نباید آدمهای غد، کله شق و دربسته باشیم و همیشه باید اعتبار بگیریم و ببینیم کار و نتیجه آن چگونه بوده است و اهل سبک و سنگین کردن و سنجیدن امور باشیم. در واقع بصیرت چنین چیزی را اقتضا میکند. این طور نیست که افراد اصولگرا دگم باشند، برعکس امام باقر(ع) که شکافنده علوم و معدن بصیرت است به ما میآموزد که انسانهای بصیر چه ویژگیهایی دارند و میوه همه این رهنمودها این است که ما در عمل گزینههای درست داریم، بنابراین اگر در اعمالمان وقتی راهی را بر میگزینیم یا اقدامی میکنیم که نادرست است اشکالات از این جاها پیش میآید. یعنی یا افراد دگم و کله شقی هستیم که حاضر نیستیم به مسائل توجه کنیم و یا اینکه در جستجوی بصیرت نیستیم. میبایست ریشه یابی کرد. این حدیث مقدمه و مؤخره بیشتری دارد که از این بحث خارج میشویم.
در این میان هم مکتب اهل بیت(ع) برای ما اصل است، حال اگر کسی از ما بپرسد تفاوت ایت مکتب با سایر مکاتب اسلامی در چیست؟ عمده این تفاوت در بحث ولایت است.
*چه مشخصهای سبب توجه ویژه به موضوع ولایت در مکتب اهل بیت(ع) شده است؟
**البته در این زمینه خیلی نکات وجود دارد و به مقتضای شرایط ناگزیر کوتاه صحبت میکنم، بخشی از ولایت در مکتب اهل بیت (ع) جایگاه و ریشهای در بحث اصول دین دارد که از شاخههای نبوت و در کنار توحید و معاد است. اما بحث بسیار مهم دیگری که در ولایت مطرح است در فروع دین است که بسیار مغفول است. امام رضا(ع) در حدیثی میفرماید: پایههای اسلام پنج تاست، نماز، روزه، زکات، حج و ولایت، وقتی مرحوم مجلسی به این حدیث میرسد، میگوید: معلوم است که این ولایت چیز متفاوتی از امامت که از اصول است میباشد. چون این ولایت که در کنار صوم و صلاه و... است. ظاهراً کاری است که ما باید انجام دهیم. این باب ولایت یعنی ولایت در عمل ارکان بسیار زیادی دارد. البته امام رضا(ع) در اینجا میفرماید: «بدون این ولایت که پنجمین مورد است بقیه اعمالتان بیهوده است.» یعنی اگر شما نماز بخوانید، روزه بگیرید و امثالهم، ولی اگر این کار را انجام ندهید آن اعمال به جایی نمیرسند. حال این ولایت که اکسیر اعظم، کلید بهشت و معیار پذیرش نماز و روزه ماست، چیست؟ ولایت در عمل چهار رکن دارد که علمای ما از مکتب اهل بیت استخراج کردهاند که به طورخلاصه به آنها اشاره میکنم. رکن اول که تعبیر جدیدی از آن دارم، حساسیت نسبت به مشروعیت حکومت است. یعنی شیعه همیشه نسبت به اینکه چه کسی ولایت امر را به دست دارد حساس است. مرحوم شیخ انصاری روی این بحث زیاد تأکید کرده است و در ابتدای مکاسب حدیثی از معصوم نقل میکند و میگوید: «اگر حاکم مشروع باشد و ولیای باشد که همه شرایط را داشته باشد، کارگزاری او بالاترین کارها و حمایت از او برای همه واجب شرعی است. و اگر او ولیای باشد که این مقام را غصب کرده باشد و حقش نباشد و شایسته این مقام نباشد. هرگونه همکاری با او حرام است.» امروزه دغدغه مشروعیت را در ادبیات سیاسی دنیا، بیداری سیاسی میگویند و بیدار سیاسی مسئله ناب و بسیار مهمی در امر مشارکت است. مشارکت سیاسی انواع مختلف دارد. مشارکت سیاسی برای اینکه حقوق حاکم است. اگر مردم در آمریکا و اروپا از نظر مالی شکمشان سیر باشد، میزان مشارکت آنها در انتخابات به زیر 25 درصد میرسد، ولی اگر گرسنگی باشد یا حقوقها نامیزان باشد میبینید که به هفتاد درصد هم میرسد. اما اگر در آن زمان دولت بدترین جنایات را در دنیا بکند برایشان مهم نیست. تفاوت مکتب ولایت با بقیه در این است. ولایت با نان شروع نمیشود بلکه با دغدغه مشروعیت آغاز میشود. درکن دوم دانستن و تشخیص ملاک مشروعیت است. این ملاک همان چیزی است که حضرت اما احیا کرد. بحث ولایت فقیه در زمان غیبت معصوم دارای این شرایط است. لذا ما نمیتوانیم تحت ولایت هرکسی باشیم. باید آن کسی که پرچمدار است و ولایت را به عهده دار شرایط مشروعیت را داشته باشد. شرایط مشروعیت هم فقط این نیست که مردم او را دوست داشته باشند. اصلاً معنای اصولگرایی این است که شیعه ملاک مشروعیت را بداند. سومین رکن در بحث ولایت دانستن مصداق است. اینکه همه چیزها را بدانیم و به مصداق آن اهمیتی ندهیم یا اصلاً ندانیم انحراف است. این مصداق در ادبیات اهل بیت رکن بسیار رکینی دارد.
*برخی از منتقدین معتقدند نباید این مباحث اعتقادی را با تفسیر سیاسی روز بیان کرد.
**این تلقی غلط است، اساساً ائمه تفسیر سیاسی قرآن را باب کردهاند. ما در مورد تفسیر آیات قرآنی مأثور از ائمه اطهار مجموعاً حدود سه هزار و خردهای حدیث دارمی که از این میان بیش از نود درصد آن مربوط به ولایت است. خیلی عجیب است. یعنی وقتی اولیا وائمه راجع به قرآن بحث میکردند بدون استثنا بلافاصله آن را به بحث سیاسی میکشاندند. بدین معنا که ما بابی به نام تفسیر سیاسی قرآن داریم که از طریق تطبیق هم هست. به عنوان مثال در قرآن آمده است: «ثم استقاموا» و ولی معصوم میفرماید: «این استقامت در ولایت است.» یعنی ایمان آوردند و در رکاب پیغمبر جهاد کردند. بعد که ولی آمد در امر ولایت استقامت نکردند و کا رخراب شد. «اولئک الذین حبطت اعمالهم» درست است چون اینها نفهمیدند ولی امر کیست، لذا نماز و روزهشان همگی از بین رفت. یعنی تطبیق مصداق برای ولی امر بسیار مهم است. وقتی راجع به ولایت در حوزه عمل بحث میکنیم بدین معناست که شیعه مصداق ولی را به خوبی میداند. میدانید که امروز چه تلاش برای تغییر مصداق میشود. یعین دشمن آماده است که اول ولایت را مورد حمله قرار دهد و دید که مردم خیلی به آن علاقه دارند. بنابراین توجه خود را معطوف به یان کرد که حساسیت نسبت به ارکان قبلی یعنی حساسیت نسبت به اصل ولایت را هدف قرار دهد. اینکه حکومت چه ربطی به دین دارد. وقتی حریف این مسئله هم نشد به این فکر افتاد که مصداق ولایت را عوض کند. لذا آقای موسوی به آقای منتظری نامه مینویسد که این کار از روی حساب است. تفکر سکولار که برای علما ارزشی قائل نیست. ماها هستیم که فقها را دوست داریم، چون معتقد به حلال و حرام هستیم. در حالی که برای اینها اصلاً فقاهت ارزشی ندارد. برای این است که مصداق را عوض کنند.
*سه رکن اول را تشریح کردید، رکن چهارم چیست؟
**رکن چهارم مسئله تولّی و تبرّی است. وقتی شیعه نسبت به مشروعیت حساسیت داشت. ملاک و مصداق آن را هم دانست، نمی تواند بگوید که خداوند انشاءالله حفظش میکند و او را موفق میگرداند، چون مؤید است. در حالی که این گونه نیست ما برای حمایت از او وظیفه داریم. اتفاقاً در دانشگاه مشهد برای طلاب آنجا در ظرف یک روز راجع به تفسیر سیاسی قرآن بحث کردم که یکی از طلاب آن جمع آن را جمع آوری کرد و تحقیق بسیار خوبی انجام داد و در دو جلد روایات مربوطه را استخراج کرد که فکر کنم چاپ شده یا زیر چاپ است. این بحث، بحث سرزندهای است. در قرآن در جاهایی که راجع به سرزنش صحبت شده است مربوط به مواردی است که افراد حق و باطل را دانستند، یعنی مصداق ولایت را هم دریافتند، ولی به دلیلی برای تولّی و حمایت قیام نکردند. به نظرم در همین جریانهای اخیر یکی از جاهایی که ما اصولگراها به اصطلاح خبط و لغزش کردیم و به نظر من باید نسبت به ولی امر خجالت بکشیم و احساس شرم کنیم این است که بعضی از دوستان ما بحث مربوط به حمایت از ولی را زیر سایه اختلافاتی که با آقای احمدینژاد داشتند قرار دادند و برای حمایت از ولی امر و مصداق همین ولایت قیام نکردند؛ در حالی که تیرهای فراوانی به سمت ایشان در جریان بود. یعنی در داخل و خارج همه ولایت را مورد هجوم قرار دادند و ما به خاطر اینکه با آقای احمدی نژاد بد یا خوب هستیم، از ایشان آن طور که باید حمایت نکردیم. در صورتی که این مسئله چنین بحثی نداشت. تازه برخی اوقات نصیحت هم میکردند که حقش بود آقا این طور به میدان نمیآمد. صورت قضیه را نفهمیدند. حالا راجع به صورت قضیه بحث میکنم. این همان ولایت است که امام رضا(ع) فرمود. بنابراین ولایت در عمل دنیای وسیعی است و این ولایتی است که در تشکل سیاسی به آن نیاز دارید و چارچوب آن در روایات، فقه و آیات قرآنی وجود دارد که سرنخهای هر کدام را برایتان گفتم. نکته آخر در این بحث این است که همان طور که امام رضا(ع) فرمود، این ولایت در کنار صوم و صلاه و... است. این عبادات را کارهایی باطل میکند. مثلاً اگر طهارتتان درست نباشد، تمرکزتان خوب نباشد، لبستان غصبی باشد، مسلماً نمازتان باطل است و همین طور مواردی روزهتان را باطل میکند. به این ترتیب مواردی هم هست که ولایت را باطل میکند. بسیار مهم است که ما این موارد را بدانیم. اگر ندانیم ممکن است دولّا راست شویم، ولی نمازمان باطل است. مثل نماز جمعهای که این حضرات خواندند. یا ممکن است روز بگیرم،ولی روزهمان باطل باشد همین طور سایر امور. در این بحث عملی به دو نمونه از ماردی که درعمل مهم است و ولایت را باطل میکند اشاره میکنم. یک کاهلی در امر ولایت است. یعنی همان طو رکه افراد خدا را دوست دارند کاهل در نمازند. یک بار وقتی در ماه مبارک رمضان به پاکستان رفته بودیم، یکی از وزیران پاکستان هم آنجا بود. او روزه نداشت. پرسیدم: «تو روزه نداری؟» گفت: «خدا وکیلی طاقت نهی {ندارم}.» گفتم حتماً مریض است. وقت نماز شد. دیدیم نماز هم نمیخواند. پرسیدم: «حالا چرا نماز نمیخوانی؟» جواب داد: «به خدا اصلاً فرصت نیست.» گفتم: «تو اصلاً مسلمان هستی؟» گفت: «آره، الحمدلله. من مسلمانم همه چیز خوب است، ولی این را طاقت نهی {ندارم}.» یکی از مواردی که مساوی با کاهلی در نماز است، کاهلی در امر ولایت است. کاهلی در امر ولایت میتوند در همه ارکان آن باشد. مثلاً در مورد دغدغه مشروعیت به این صورت است که ما نمازمان را میخوانیم، مهم نیست که چه کسی حاکم است. یا اینکه ملاک مشروعیت را به طور دقیق ندانیم یا تطبیق نکنیم. یا در تولّی و تبرّی کاهلی کنمی. از این ملکتر مرضی است که فقها به آن گفتهاند خروج علیه امام عادل که مصداق بغی است. صاحب شرایع رحمةالله علیه این مورد را به صورت اجمالی در کتاب شرایع که کتابی تگلرافی در فقه است، بیان کرده است. صاحب جواهر آن را به تفسیر بحث کرده است که حتی مصداق خرنج فقط به سیف هم نیست و مقدماتی دارد.
*این خروج که در ادبیات روز ما وراد شده است، دقیقاً به چه مفهومی است؟
**خروج یعنی اینکه انسان به هر دلیلی در مقابل امام عادل قرار بگیرد که این کار میتواند دلایل مختلفی داشته باشد، ولی در مقابل ولی امر مشروع ایستادن مصداق بغی دارد.فقط هم این نیست که حاکمیت را بخواهد، بلکه حتی اگر شما جلوی کار دولت را بگیرید، چنین است. یکی از مواردی که فقهای ما بحث کردهاند، این است که ولی امر بخواهد زکات جمع کنند و شما نگذارید. این شخص محارب و حکم او اعدام است. اتفاقاً ما امروز شاهد همنی فساد هستیم. یعنی وقتی آقای موسوی اعلام کرد که من پیروز انختابات هستم و غیر این نمیشود، این مصداق کامل خروج علیه امام عادل بود. متأسفانه اشتباهی که در فهم اتفاق افتاد این بود که بعضیها گفتند: «دو نفر با هم دعوا دارند. آقای احمدی نژاد و آقای موسوی. آقای احمد نژاد تندی کرد. ایشان هم تندی کرد. عصبانی شد و دعوا شد.» و صورت مسئله را در همین حد دانستند. بعد هم گفتند، باید روبوسی و چاق سلامیت کنند تا قضیه فیصله یابد. تازه ایراد هم گرفتند که چرا ولی امر آمد خط و مرزها را مشخص کرد. نفهمیدن صورت قضیه خطر بسیار بزرگی است. در حالی که این جریان به دست جناح اصلاح طلب و با هماهنگی کامل دول غربی و دشمنان اسلام کودتایی تمام عیار بود که اتفاق افتاد. اینکه آقای موسوی متوجه بود یا نبود که دراد چه کار میکند، من که از دل او باخبر نیستم، اما آنچه که اتفاق افتاد بسیار ابلهانه است اگر فکر کنیم که دو نفر عصبانی شدند و با هم دعوا کردند و گفتند، برویم به خیابان. در خیابان طرفداران آقای احمدی نژاد و آقای موسوی با هم دعوا نمیکردند. در اینجا علیه نظام خروج کردند و تمام دتنیا به آنها علیه نظام کمک کردن و این توطئهای نبود که در لحظه آخر کلید بخورد. بلکه مقدمه داشت و مهم است بدانیم که چرا خط اصلاحات در کشور ما به اینجا رسید. به هر صورت آفت بزرگ خروج علیه امام عادل از مهلکات است. همین طور که اگر برخی اعمال نماز ار که ارکان آن است انجم ندهیم نمازمان باطل است، این موضوع هم این گونه است و مهلک بحث ولایت است. کسی نمیتواند ادعا کند که من طرفدار ولایتم و آنگاه علیه ولی امر خروج کند.
*ممکن است معنای خروج را که از مفاهیم اسلامی است، براساس مفاهیم روز تشریح کنید؟
**خروج عبارتی است که در ادبیات اسلامی خود داریم و کودتا هم عبارتی است که در ادبیات سیاسی دنیا وجود دارد. در واقع یک کودتای مفتضحانه و بسیار زشت توسط نیروهایی که با امکانات و فضای نظام وارد شدند و کودتا هم به همین معناست که شما داخل نظام حرکت میکنید و یکباره مقابل آن میایستید. این جریان هم به همین صورت بود. انتخابات، فضای رقابت و ستادهای انتخاباتی داخل نظام بود که همه اینها امکانات نظاماند و یکدفعه برگشتند و همه انرژی در حال تحرک که در مردم بود به سمت نظام نشانه رفتند. بعد هم دیدیم بلافاصله آن را متوجه رهبری کردند. طبیعی است که اگر رهبری بدون فتانت و ترسو داشتیم، اینها در کودتا موفق میشدند و اسلامیت نظام از بین میرفت. فرض کنیم آقای موسوی پیروز و رئیس جمهور میشد. اعلام یک طرفه ریاست جمهوری و کشاندن مردم به خیابانها فقط هنر او نبود. بلکه شخص دیگری هم پیدا میشد و میتوانست مردم را به خیابانها بکشاند. او هم بگوید: «اصلاً آقا میخواهید، خود بنده هستم» نتیجه این امر چه میشد؟ جمهوریت یا دموکراسی و همین طور تمامیت ارضی ما هم از بین میرفت. بدانید رهبر معظم انقلاب چه کار عظیمی انجام داد. مملکت را حفظ کرد. بعضی از دوستان میگفتند: «حقش بود آقا به صورت پدرانه این دعوا را فیصله میداد.» در حالی که دعوا بین دو بچه نوبد که پدرانه رفتار شود. بلکه گروهی شمشیر علیه خود نظام کشیدند و رهبر انقلاب شجاعانه و داعیانه اسلام، تمامیت نظام، تمامیت ارضی و دموکراسی را حفظ کرد. حتی کسانی هم که بیدیناند اگر دموکراسی را دوستدارند باید دست رهبری را ببوسند. اصلاً رهبری لنگر دموکراسی در کشور است. کاری که ایشان کرد حقیقتاً باید در تاریخ سیاسی اسلام روشن شود. میخواهم بگویم یکی از کارهای مهم این است که این حادثه را برای ملّتمان و نسلهای آینده به عنوان یک حادثه مهم ثبت کنیم. چون تاکنون در دنیا حدود شش هزار مقاله راجع به انتخابات منتشر شده است و غالباً هم برای روپوش گذاشتن بر این کودتاست.
*در برابر این هجمه رسانهای شما چه پیشنهادی دارید؟
**این موضوع احتیاج به روشنگری وسیعی دارد. کاری که مقام معظم رهبری در صیانت از شرف، دین و وجب به وجب این مملکت و دموکراسی در این مملکت کرد، کاری عظیم در تاریخ است این فایده داشتن یک رهبر متدین، شجاع و باهوش است. تفاوت بسیار مهم است و ما باید شکر این نعمت را به جا بیاوریم و شکر آن در حمایت از ایشان و انجام وظایف است.
نه اینکه فقط حرف ایشان را در اتاق بزنیم. در روز حادثه هر کدام به بهانهای کوتاه بیاییم. اینکه شکر نعمت نیست. خوشبختانه ولی امر ما مشتری زیاد دارد و این طور نیست که اگر بعضی از ما کوتاه بیاییم مشکلی ایجاد شود. به لطف الهی میلیونها انسان دوستشان دارند و تحت فرمان ایشاناند و ایشان قوی است. خداوند انشاءالله این قدرت رارد ولایت بیشتر و روز به روز پیشرفتهتر بگرداند.
*این بیانات شما درباره فتنه گران، ناظر به گذشته بود. به نظر شما در شرایط کنونی ما باید چگونه با کالبد نیمه جان نفاق سبز روبه رو شویم؟
**به هر حال ما باید مراقب پاتک جدید جریان نفاق باشیم. رهبری با مدیریت داهیانه خویش ما را از دوران فتنه به سلامت عبور داد. رهبر معظم انقلاب در مسائل کشور بسیار دقیق برخورد میکنند. ایشان برخورد مدبرانهای با فتنه 18 تیر داشت و فتنه سبز را نیز که عظیمترین فتنه در نوع خود بود، با صبر، شجاعت و تواضع با شکست مواجه کرد. هم اکنون ما باید گوش به زنگ باشیم. دشمنان در حال تدوین و پیریزی موج دوم فتنه هستند اما باید مراقب باشیم و دیگر غافلگیر نشویم.
اصلاحات در تلاش است تا نظام اسلامی را با نظام سکولار جایگزین کن. امروز این ایده با عنوانهایی همچون نواندیشی دینی و تساهل و تسامح پیگیری میشود. وقتی آقای خاتیم به قدرت دست یافت بمب ادبیات سکولاری در یاران منفجر شد. کج راهه تئوریک اصلاح طلبی در ایران منجر به نفاق سیاسی شد و نفاق نیز آنان را به خروج از حکومت کشاند.
امروز غرب شکارهای خوبی از میان ملت ایران داشته است. این شکارها برای غرب ارزشمند هستند. غرب افرادی مانند سروش را که زمانی سینه چاک انقلاب بودند به دام خود کشیده است.
مارکسیسم معتقد بود که دین افیون تودههاست ولی لائیکها قائل به تقدس دین هستند. آنان میگویند که دین خیلی مقدس است برای همین باید در گوشه خانه قرارگیرد. امروز غرب برای تبلیغ دین خود پیامبران دروغین متعددی را فرستاده است. برای مارکسیسم کیا نوری و احسان طبری که اتفاقاً بسیار هم تفکرات مذهبی داشتند مبلغ بودند. عین همین مووضع برای سکولاریسم اتفاق افتاده است. پیچیدگی کار سکولاریسم در این است که ویترین سکولاریسم میتواند کاملاً دینی باشد شما در این حوادث اخیر دیدید حسین حسین میکنند، از رنگ سبز اهل بیت استفاه میکنند. البته این چیز تازهای نیست. جان دیوئی در اواخر قرن بیستم گفت ما ادیان را کنار زدیم اما خود باید یک دین داشته باشیم. اساس و پایه آموزش و پرورش در آمریکا را هیم شخص بنا نهاده است. ما باید در مقابل این دین دروغین موضع گیری کنیم. زمانی علامه طباطبایی اصول فلسفه و روش رئالیسم را نوشتهاند. این کتاب برای پاسخ به مارکسیسم است. امروز ما باید مظاهر این دین را بشناسیم و به مردم آگاهی دهیم. امر ما باید لایههای دفاعی و انتقادی را در دانشگاهها پدید آوریم. ما باید نشان دهیم که چرا عقلانیت اسلایم غنیتر است. چرا باید تنها یک تجربه اجازه حیات داشته باشد؟ روشنفکر کسی است که به دنبال تجربههای تازه است. لذا میتوان گفت ما باید ابعاد گوناگون را از هم جدا کنیم و برای هر کدام از آنها پاسخی روشن داشته باشیم.
*ما در جهت اثباتی اقدام چندانی انجام ندادهایم، در غرب شاهدیم که عدهای دور هم جمع شدند و یک مکتب فکری را پدید آوردند. جناب آقای لاریجانی به نظر شما ما نمیتوانیم در کشورمان به دنبال مکتب سازی باشیم.
**البته غالباً این مکتبها در غرب پس از گذشت مدتی تبدیل به مکتب فکری شدهاند. ما هم نباید به دنبال اسم گذاری باشیم. انقلاب اسلامی این امکان را فراهم ساخته است، مکتب امامان مکتب علمی است. همانطور که اشاره کردم، من احادیث ماثور را که راجع به تفسیر قرآن است. امامان ما غالباً قرآن را سیاسی و طبق مقتضیات جامعه تطبیق میکردند و به ما هم نشان دادهاند که چگونه این تطبیق بیاد انجام پذیرد. مثلاً آیه ویل للمکذبین امام کاظم(ع) در تفسیر این آیه آوردهاند که این تکذیب، تکذیب ولایت است، تکذیب ولایت بالاترین جرم است. این پیام دقیقاً یک پیام سیاسی است. این قرآن زنده است. اگر کلمه صبر میآید صبر در ولایت است. مکتب اهل بیت(ع) تلقی جالبی از ولایت داشتهاند و به عنوان مثال دغدغه مشروعیت را در نظر بگیرند. اگر شما تابع حاکم جائر هستید نه میتوانید با آن کار کنید و نه همکاری و نه هیچ چیز دیگر. اگر حکومت مشروع است وظیفه افراد همکاری و همراهی است. ما ملاکهای مشروعیت، مصادیق مشروعیت و... را در سیره اهل بیت(ع) داریم. اگر یک مجموعه فکری عملی درست کنیم که محورمان همان ولایت باشد، باید در راستای ایجاد جامعه ولایی سامان فکری را تبلیغ کنیم و این موضوع را رکن رکین عقلانیت سیاسی قرار دهیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 11:39 توسط افسر جوان مقابله با جنگ نرم
|